Nadia Fazel










چکامه ی گل سوری
 

سرود سرخ شقایق ، سخاوت سخنت
عطوفت مه و دریا نگاه شب شکنت
طنین زمزمه ی رود بار سوسن و مریم
قصیده ی سحر است در غبار پیرهنت

*

غریبه ی زشبی بی بهار و تنهایش
ستاره چیده ز دریاچه ی غزلهایش
خلوص سبز صدایت زپنجه های شفق
سپیده ریخت به پاییز زرد گلهایش
درون کوچه شعر عاشقانه رنگ گرفت
شبیه پنجره ، مثل چمن سخنهایش
عبور ناز خیالت شراره شد به تنش
و قطره قطره چکید از انار لبهایش
به نام برگ و گل و آسمان و صبح چمن
که اسم کوچک تست روشنان رگهایش
طلایه دار سپیدار ! شمیم گلزاران
چکامه ی گل سوری و شر شر باران
صفای باور و رویای یاسمین و بهار
هوای فصل شگوفایی ی چمنزاران
غریبه دامنش از اتنظار لبریز است
دو دیده اش به رهت چلچراغ سالاران 
کز آسمایی ، از استالف و شب وطنت
بهشت گردد و ریزد زچشمه ی سخنت

*************************
شادیانه
 
انارستان سبز جلوه ی چشمان پروینم
مصور منظر بی انتها رویای رنگینم
یقین و باور از سمت غزل گلواژه میبارد
رسول شادمانی همصدای قلب غمگینم
جلیل عرش و پردیس و حضور شعر و آهنگم
از آنروزیکه دیدم دلستان خواب شیرینم
نسیم آشنایی میوزد از شیشه و باران
صدای مهربانش آیه های دین و آیینم
برای لحظه ی بوییدنش ، بوسیدنش یک شمع
و یک سجاده از عشق از دل و از دیده میچینم
رگانم جاری حس شمیم انتظار اوست
یگانه کبریا را در بر آیینه میبیینم

*************************
گلواژه ی غزل

از ابتهاج لحظه ی ديدار تو چيدم

مريم ستاره روشنی بر ديده کشيدم

يک شهر عاشقانه غزل از صدای تو

راز شمیم عاطفه گلواژه شنيدم

جان سحر ! سخاوت دريا غرور باغ

صدق کلام پاک خدا نور اميدم

باران ـ حرير زمزمه تصوير آفتاب

وجدان صاف آيينه در چشم تو ديدم

رنگينيی طـراوت رگهای آبشار

يک مه کنون شراره ی گلبرگ سپيدم


*************************
روح بهار

خيالت می وزد ، آيينه می تابد گلستان را

به جشن روشنايی ميکشد دست شبستان را

طلوع بی نيازی و شگفتن از حريم مه

شهاب و شعله ميکارد تن سرد زمستان را

حضور آرزو بود لحظه ی باريدن عشقت

کمی رويا ، کمی پرواز پهن روشنستان را

هوای نرم دريا ها برای شانه های باغ

و تفسير نوازش ناز صبح دل پرستان را

به چشم بی اميدم طرح سبز تازه گی روييد

نگاه شب نشينم بوسه زد سبزينه بستان را

زحجم بيکسی هايم به دريا قصه ميگفتم

ملايک ميسرود آهنگ غمگين نيستان را

تو با يک شا خه گل لبخند ، يک ديباچه زيبايی

شکستی بغض ابرو خامش شهر و کهستان را

غرور آفتاب ! روح بهار گلواژه ی شعرم !

خيالت می وزد ، آيينه ميبارد گلستان را

*************************
چراغ قله ي پامير

پر از طلوع صدايت شميم ياسمنم
هواي تازه ي باران قصيده ي چمنم
زمرز آيينه از بيكران لطف سحر
غزلسرای وفايی حرير پيرهنم
بلند روشن انديشه ي شگفتن باغ
پر از سعادت اشراق آفتاب منم
به بيقراری دلهاي انتظار بهار
كه ترد شعر مني ناز گلشن سخنم
چراغ قله ي پامير شاه زمزمه ها !
شكوهمندي حس لطيف سوختنم
به هفت آبيي پرواز عاشقانه سرود
صريح سوره ي باورخداي روح وتنم
به آب و روشني خاك و به جان سبز درخت
كه در حضور تو هرگز نگويمت كه من
 




 






back

top

home